![]() |
![]() |
|
|
در دادگاه دلم قسمم قلبم بود .... وکیلم دلم ..... و حضار جمعی از عاشقان و دل سوختگان قاضی نامم
را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام کرد و محکوم شدم به مرگ و تنهایی . پای چوبیه دار از من خواستند تا آخرین خواسته ام را بگویم و من فقط گفتم به او بگویید دوستش دارم... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم فروردین 1386ساعت 18:42 توسط |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 |
|
RSS
|