![]() |
![]() |
|
|
انتظار واژه ی غریبی است ... -------------------------------------------------------
زندگي چيست ؟ اگر خنده است چرا گريه ميکنيم ؟ اگر گريه است چرا خنده ميکنيم ؟ اگر مر گ است چرا زندگي مي کنيم ؟ اگر زندگي است چرا مي ميريم ؟ اگه عشق است چرا به آن نمي رسيم ؟ اگه عشق نيست چرا عاشقيم روي دروازه قلبم نوشتم: ورود ممنوع! دلِ پريشان آمد. گفتم بخوانش.خواند و بازگشت. اميد مضطرب آمد. گفتم بخوانش.خواند و باز گشت. آرزو با دلهره آمد. گفتم بخوانش.خواند و باز گشت. عشق خنده کنان آمد. گفتم خوانديش؟! گفت: من سواد ندارم !!!!! -------------------------------------------------------------------------------------------- به دنبال که باشم. کسی که مرا از این تله ها در آورد کسی که همدم تنهایی هایم باشد نه اینکه به من فقط بگوید که دوستت دارم و تنهایم بگذارد وقتی که دگر نبود من به بودنش نیازمند شدم وقتی که دگر رفت من به انتظار آمدنش نشستم --------------------------------------------------------------------------------------------
پری غمگینی را می شناسم که در اقیانوسی مسکن دارد ودلش در یک نی لبک چوبین می نوازد آرام آرام پری کوچک غمگینی که شب از یک بوسه می میرد و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد .
وقتی چشمات دیگه اشکی برای ریختن نداشته باشن وقتی دیگه قدرت فریاد زدن هم نداشته باشی وقتی دیگه هر چی دل تنگت خواسته باشه گفته باشی وقتی دیگه دفتر و قلم هم تنهات گذاشته باشن وقتی از درون تمام وجودت یخ بزنه وقتی چشم از دنیا ببندی و آرزوی مرگ کنی وقتی حس میکنی که دیگه هیچ کس تو رو درک نمی کنه وقتی احساس کنی تنها ترین تنهای دنیا هستی وقتی باد شمع نمیه سوخته اتاقتو خاموش کنه اونوقته که چشماتو میبندی و با تمام وجود از خدا می خوای که صدات کنه
ديدار اونيه كه بجاي همه عشقي كه بهش دادی يه قلب زخمي برات يادگار بذاره وتونگاهش كني وبازمثل روزاول دلت بلرزه وحس كني هنوزم دوستش داري و بخواي همه تنهايي رو كه به اميد برگشت دوبارش تحمل كردي تو گوشش فريادكني اما حتی نتوني به چشماش نگاه كني كه بفهمه با همه بديهاش هنوزم با تمام وجودت دوستش داري ولی ميبيني كه چشماش داد ميزنه....
نمي دوني چه لذتي داره
نمي دوني چه لذتي داره كه يه روز عاشقش بودي ومي گفت عاشقته كسي كه هنوز عاشقش موندي ولي.........! بهت بگه عاشق يكي ديگس بيادو بگه كه نمي دونه چه جوري بايد به عشقش برسه نمي دوني چه لذتي داره وقتي راهنمايش ميكني نمي دوني چه لذتي داره وقتي كه اون نميدونه.............. نمي دوني چه لذتي داره وقتي شادي عشقتو تو چشماش ميبيني
دفن شده بودم در کالبدم کالبدي از جنس خاک خاکي که ذره ذره وجودم را مي بلعيد و من محو مي شدم ولي همچنان مي گريستم و مي شکستم و زندگي مي کردم و حالااز کالبد خود بیرون آمدم و روح خود را در آسمان پرواز دادم و آنگاه به خانه تو رسیدم توای که روحم متعلق به توست می خواهم روحم به تو بپیوندد توای که دلیل زندگی منی می دانم که تو هم مثل منی و هم اکنون روح ما یکیست گر چه از هم دوریم ولی هر دو عاشقیم و قدر هم را خوب می دانیم --------------------------------------------------------------------- -------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
اسمتو واسه دلخوشي ميخوام ... خيالت رو واسه پرواز ميخوام ... خودت رو واسه پرستش ميخوام
مي دونم تو هم باور نخواهي كرد ولي باور كن كه ديگر باور نخواهم كرد عشق را ديگر باور نخواهم كرد محبت را....و اگر باز گردي به تو نيز ثابت خواهم كرد، زيرا ديگر اين قلب پاره پاره تحمل ضربه ي ديگري را ندارد . به هر چه دل بستم به نوعي بامن به جدال برخاست و آگاهانه يا ناآگاهانه مرا شكست هرروز صبح با امید امدنت رو به دنیای دشواری چشم گشودم اما نیامدی هر امدنی نوید امدنت می داد با صدای در در مقابل دیگران ازتوزیباییت صدای دلنشینت گفتوگو می کردم اما تو باز هم نیامدی امدم به دنبالت در جستوجویت در میان انبوه مردمان اما تو فرشته ای گم شده بودی که هرچه قدم پیشترمی گذاشتم ازتوبیشتردورمی شدم عطرتو مرا به دنبالت می کشید چون راهنمایی من موافق با باد حرکت می کردم نه مخالف پس باهرقدم ازتوبیشتردورمی شدم تا اینکه درمیان جمعیت به دنبال توخود را گم کردم هیچ امیدی به یافتنت نیست پس اولین کسی که مرا پیدا کند همراهییش خواهم کرد دیگه واسه اومدنت خیلی دیر شده چون اگه بیای من دیگه رفتم تا ابد دوستت دارم عشق رویایی من
بوي هجرت مي آيد بالش من پر آواز پر چلچله ها ست ..... بايد امشب بروم من كه از بازترين پنجره با مردم اين ناحيه صحبت كردم حرفي از جنس زمان نشنيدم هيچ چشمي عاشقانه به زمين خيره نبود كسي از ديدن يك باغچه مجذوب نشد هيچ كس زاغچه اي را سر يك مزرعه جدي نگرفت بايد امشب بروم بايد امشب چمداني را كه به اندازه پيراهن تنهايي من جا دارد بردارم و به سمتي بروم كه درختان حماسي پيداست رو به آن وسعت بي واژه كه همواره مرا مي خواند
دلم براي کسي تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هديه مي دهد دلم براي کسي تنگ است که با زيبايي کلا مش مرا در عشقش غرق مي کند دلم براي کسي تنگ است که تنم اغوشش را مي طلبد دلم براي کسي تنگ است که قلب من براي داشتنش عمرها صبر مي کند دلم براي کسي تنگ است. . .......
خدایا وحشت تنهایی ام کشت،کسی با قصه ی من آشنا نیست،دراین عالم ندارم همزبانی،
منتظر نباش كه شبي بشنوي ، از اين دلبستگي هاي ساده دل بريده ام ! كه عزيز باراني ام را ، در جاده اي جا گذاشتم ! يا در آسمان ، به ستاره ي ديگري سلام كردم ! توقعي از تو ندارم ! اگر دوست نداري در همان دامنه ي دور دريا بمان ! هر جور راحتي ! باران زده ي من ! همين سوسوي تو از آن سوي پرده ي دوري براي روشن كردن اتاق تنهاي ام كافي است من كه اين جا كاري نمي كنم فقط گهگاه گمان دوست داشتنت را در دفترم حك مي كنم همين ! اين كار هم كه نور نمي خواهد مي دانم كه به حرفهايم مي خندي قلبمو هدیه می دم بهت مواظبش باش.نه به خاطر اینکه قلبمه به خاطر اینکه تو توشی
چه کسی خواهد دید مردنم را بی تو گاه می اندیشم خبرمر گ مرا چه کسی میگوید ان زمان که خبر مرگ مرا می شنوی روی خندان تو را کاشکی میدیدم شانه بالا زدنت را بی قید و تکان دادن دستت که مهم نیست زیاد و تکان دادن سرت چه کس باور کرد جنگل جان مرا اتش عشق تو خاکستر کرد ؟؟؟؟؟ من دل به تودادم ولی تودلم راشکستی!
من عشق به پای توریختم ولی توعشقم راآواره کردی من قلب به نشانی تو فرستادم ولی توقلبم رابی پناه کردی امروز توامدی باکوله باری ازدردواندوه ودرهیاهوی گریه باران من دل به دریا دادم ولی توامواجش راشکستی
اگه تا روز قیامت داشتنت نباشه قسمت چشم به راه تو میمونم با دلی پر از صداقت اگه با اشکای گرمم دل سنگ برام بسوزه اگه جسم من بسو زه بهر دنیا ی دو رو زه اگه جای تو به این دل همه دنیا رو ببخشن میگذرم از هر چی دارم اگه باشی عاشق من اگه زنجیره به پا ها م اگه قفل و ا گه صد بند میرسم هر جا که هستی به تو و عشق تو سوگند اگه باشی تاجی بر سر یا که از ذره ای کمتر دل من د اغ تو دا ر ه تا ا بد تا ر و ز ا خر
به نام آنکه بر وجود انسان دمید و به نام آنکه دل را آفرید. تا پدیده ای چون عشق را معلول آن کند پس به نام پروردگار عشق و به نام پروردگار هستی!
این فصل را با من بخوان باقی فسانه است این فصل را بسیار خواندم عاشقانه است
*** سنگ است دلی که نیست در سنگر عشق خاک است بر سر. آن که ندارد سر عشق
***
عشق. یعنی دیده بر در دوختن عشق. یعنی در فراقش سوختن عشق. یعنی انتظار و انتظار عشق. یعنی هر چه بینی عکس یار
دخترك نابينابه عشق خود ميگفت؟ اگر چشما
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 19:14 توسط |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 |
|
RSS
|