تبليغاتX
عشق

انتظار واژه ی غریبی است ...
واژه ای که روزها یا شایدم ماههاست که با آن خو گرفته ام.
که چه سخت است انتظار
هر صبح طلوعی دیگر است بر انتظارهای فرداهای من!
خواهم ماند تنها در انتظار تو
چرا نوشتم در برگ تنهاییم برای تو، نمیدانم؟
شاید روزی بخوانند بر تو، عشق مرا ...
می دانم روزی خواهی آمد، می دانم ...
گریان نمی مانم، خندانم!
برای ورودت ای عشق.
وقتی که به یادت می افتم، به یاد خاطراتت ...
نامه هایت را مرور می کنم، یک بار ... نه ... بلکه صد بار
وجودم را سراسر عشق فرا می گیرد ...
و اشک شوق بر گونه هایم روانه میشوند ...
تنها میگویم همیشه در قلب منی تو ...
میدانم که باز خواهی گشت ... می دانم!
به یاد لحظات خوش انتظار و تنهایی ...
به یاد او و تقدیم به او ...

-------------------------------------------------------

زندگي چيست ؟ اگر خنده است چرا گريه ميکنيم ؟ اگر گريه است چرا خنده ميکنيم ؟ اگر مر گ است چرا زندگي مي کنيم ؟ اگر زندگي است چرا مي ميريم ؟ اگه عشق است چرا به آن نمي رسيم ؟ اگه عشق نيست چرا عاشقيم

 روي دروازه قلبم نوشتم: ورود ممنوع! دلِ پريشان آمد. گفتم بخوانش.خواند و بازگشت. اميد مضطرب آمد. گفتم بخوانش.خواند و باز گشت. آرزو با دلهره آمد. گفتم بخوانش.خواند و باز گشت. عشق خنده کنان آمد. گفتم خوانديش؟! گفت: من سواد ندارم !!!!!

--------------------------------------------------------------------------------------------

به دنبال که باشم.

کسی که مرا از این تله ها در آورد

کسی که همدم تنهایی هایم باشد

نه اینکه به من فقط بگوید که دوستت دارم

و تنهایم بگذارد

وقتی که دگر نبود من به بودنش نیازمند شدم

وقتی که دگر رفت من به انتظار آمدنش نشستم

--------------------------------------------------------------------------------------------

 پری غمگینی را

              می شناسم که در اقیانوسی مسکن دارد

                                      ودلش در یک نی لبک چوبین

                  می نوازد آرام  آرام

                                پری کوچک غمگینی

                                که شب از یک بوسه می میرد و

                                           سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد .


وقتی چشمات دیگه اشکی برای ریختن نداشته باشن وقتی دیگه قدرت فریاد زدن هم نداشته باشی وقتی دیگه هر چی دل تنگت خواسته باشه گفته باشی وقتی دیگه دفتر و قلم هم تنهات گذاشته باشن وقتی از درون تمام وجودت یخ بزنه وقتی چشم از دنیا ببندی و آرزوی مرگ کنی وقتی حس میکنی که دیگه هیچ کس تو رو درک نمی کنه وقتی احساس کنی تنها ترین تنهای دنیا هستی وقتی باد شمع نمیه سوخته اتاقتو خاموش کنه  اونوقته که چشماتو میبندی و با تمام وجود از خدا می خوای که صدات کنه


      

   ديدار     اونيه      كه      بجاي     همه   عشقي    كه    بهش   دادی     

         يه قلب زخمي برات يادگار بذاره وتونگاهش كني  وبازمثل  روزاول

        دلت  بلرزه  وحس كني هنوزم  دوستش داري و بخواي همه تنهايي رو

         كه  به اميد برگشت دوبارش  تحمل كردي  تو گوشش  فريادكني اما         

        حتی نتوني  به  چشماش نگاه كني  كه  بفهمه  با همه  بديهاش  هنوزم  

         با   تمام وجودت   دوستش   داري ولی ميبيني  كه  چشماش   داد   ميزنه....    


 

نمي دوني چه لذتي داره

نمي دوني چه لذتي داره كه يه روز عاشقش بودي ومي گفت عاشقته

كسي كه هنوز عاشقش موندي ولي.........!

بهت بگه عاشق يكي ديگس

بيادو بگه كه نمي دونه چه جوري بايد به عشقش برسه

نمي دوني چه لذتي داره وقتي راهنمايش ميكني

نمي دوني چه لذتي داره وقتي كه اون نميدونه..............

نمي دوني چه لذتي داره وقتي شادي عشقتو تو چشماش ميبيني


دفن شده بودم در کالبدم کالبدي از جنس خاک خاکي که ذره ذره وجودم را مي بلعيد و من محو مي شدم ولي همچنان مي گريستم و مي شکستم و زندگي مي کردم و حالااز کالبد خود بیرون  آمدم و روح خود را در آسمان پرواز  دادم و آنگاه به خانه تو  رسیدم توای که روحم متعلق به توست می خواهم روحم به تو بپیوندد توای که دلیل زندگی منی می دانم که تو هم مثل منی و هم اکنون روح ما یکیست گر چه از هم دوریم ولی هر دو عاشقیم و قدر هم را خوب می دانیم

---------------------------------------------------------------------

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

اسمتو واسه دلخوشي ميخوام ...

دلتو واسه عاشقــي ميخوام ....

صداتو واسه ارامــش ميخوام ....

دستت رو واسه نوازش ميخوام ...

پاهاتو واسه همراهي ميخوام ....

عطرت رو واسه مستي ميخوام ...

خيالت رو واسه پرواز ميخوام ...

خودت رو واسه پرستش ميخوام
...


مي دونم تو هم باور نخواهي كرد ولي باور كن كه ديگر باور نخواهم كرد عشق را ديگر باور نخواهم كرد محبت را....و اگر باز گردي به تو نيز ثابت خواهم كرد، زيرا ديگر اين قلب پاره پاره تحمل ضربه ي ديگري را ندارد . به هر چه دل بستم به نوعي بامن به جدال برخاست و آگاهانه يا ناآگاهانه مرا شكست


هرروز صبح با امید امدنت 

رو به دنیای دشواری چشم گشودم

اما نیامدی

هر امدنی نوید امدنت می داد با صدای در

 به امید در اغوش کشیدنت از جا بر می خواستم    

در مقابل دیگران ازتوزیباییت

صدای دلنشینت

  نگاه همچون بهارت 

گفتوگو می کردم اما تو باز هم نیامدی

امدم به دنبالت در جستوجویت در میان

انبوه مردمان اما تو فرشته ای گم شده بودی

که هرچه قدم پیشترمی گذاشتم ازتوبیشتردورمی شدم

عطرتو مرا به دنبالت می کشید چون راهنمایی

  اما نمی دانستم که عطر تورا باد میاورد  

من موافق با باد حرکت می کردم

نه مخالف پس باهرقدم ازتوبیشتردورمی شدم

تا اینکه درمیان جمعیت به دنبال توخود را گم کردم

  حالا کسی باید مرا یابد ولی دیگر 

هیچ امیدی به یافتنت نیست پس

اولین کسی که مرا پیدا کند همراهییش خواهم کرد

دیگه واسه اومدنت خیلی دیر شده چون اگه بیای من دیگه رفتم

تا ابد دوستت دارم عشق رویایی من


بی نیازم با وجودت


 

بوي هجرت مي آيد 

 بالش من پر آواز پر چلچله ها ست .....

بايد امشب بروم 

 من كه از بازترين پنجره با مردم اين ناحيه صحبت كردم

 حرفي از جنس زمان نشنيدم

هيچ چشمي عاشقانه به زمين خيره نبود

كسي از ديدن يك باغچه مجذوب نشد

هيچ كس زاغچه اي را سر يك مزرعه جدي نگرفت 
 .....

بايد امشب بروم

بايد امشب چمداني را

 كه به اندازه پيراهن تنهايي من جا دارد بردارم

و به سمتي بروم

 كه درختان حماسي پيداست

رو به آن وسعت بي واژه كه همواره مرا مي خواند

 


 

دلم براي کسي تنگ است

که طلوع عشق را به قلب من هديه مي دهد

دلم براي کسي تنگ است

که با زيبايي کلا مش مرا در عشقش غرق مي کند 

دلم براي کسي تنگ است

     که تنم اغوشش را مي طلبد

دلم براي کسي تنگ است

 که قلب من براي داشتنش عمرها صبر مي کند

                     

  دلم براي کسي تنگ است. . .......


 

دلواپسم 


خدایا وحشت تنهایی ام کشت،کسی با قصه ی من آشنا نیست،دراین عالم ندارم همزبانی،
به صد اندوه می نالم روانیست.
شبم طی شد کسی بر در نکوبید،به بالینم چراغی کس نیفروخت،نیامد ماهتابم برلب بام،
دلم از این همه بیگانگی سوخت.
به روی من نمی خندد امیدم،شراب زندگی در ساغرم نیست،نه شعرم می دهد تسکین به حالم،
به غیر ازاشک غم در دفترم نیست.
بیا ای مرگ جانم بر لب آمد،بیا در کلبه ام شوری بر انگیز،بیا شمعی به بالینم بیفروز،
بیا شعری به تابوتم بیاویز!
دلم در سینه سر کوبد به دیوار،که این مرگ است و بر در می زند مشت!بیا ای همزبان جاودانی،
که امشب وحشت تنهایی ام کشت
.


                                           

 

منتظر نباش كه شبي بشنوي ، از اين دلبستگي هاي ساده دل بريده ام ! كه عزيز باراني ام را ، در جاده اي جا گذاشتم ! يا در آسمان ، به ستاره ي ديگري سلام كردم ! توقعي از تو ندارم ! اگر دوست نداري در همان دامنه ي دور دريا بمان ! هر جور راحتي ! باران زده ي من ! همين سوسوي تو از آن سوي پرده ي دوري براي روشن كردن اتاق تنهاي ام كافي است من كه اين جا كاري نمي كنم فقط گهگاه گمان دوست داشتنت را در دفترم حك مي كنم همين ! اين كار هم كه نور نمي خواهد مي دانم كه به حرفهايم مي خندي

 

  

 

 قلبمو هدیه می دم بهت

 مواظبش باش.نه به خاطر اینکه قلبمه به خاطر اینکه تو توشی 

. 


 

چه کسی خواهد دید مردنم را بی تو

گاه می اندیشم خبرمر گ مرا چه کسی میگوید

ان زمان که خبر مرگ مرا می شنوی

روی خندان تو را کاشکی میدیدم

شانه بالا زدنت را بی قید

و تکان دادن دستت که مهم نیست زیاد

و تکان دادن سرت

 چه کس باور کرد

جنگل جان مرا

اتش عشق تو خاکستر کرد ؟؟؟؟؟


                               من دل به تودادم ولی تودلم راشکستی!

من عشق به پای توریختم

ولی توعشقم راآواره کردی

من قلب به نشانی تو فرستادم

ولی توقلبم رابی پناه کردی 

امروز توامدی باکوله باری ازدردواندوه

ودرهیاهوی گریه باران من دل به دریا دادم

ولی توامواجش راشکستی


اگه تا روز قیامت داشتنت نباشه قسمت

                                                             چشم به راه تو میمونم با دلی پر از صداقت

اگه با اشکای گرمم دل سنگ برام بسوزه

                                                             اگه جسم من بسو زه  بهر دنیا ی دو رو زه

اگه جای تو به این دل همه دنیا رو ببخشن

                                                           میگذرم از هر چی دارم اگه باشی عاشق من

اگه زنجیره به پا ها م اگه قفل و ا گه صد بند

                                                     میرسم هر جا که هستی به تو و عشق تو سوگند

اگه باشی تاجی بر سر یا که از ذره ای کمتر

                                                       دل  من د اغ  تو دا ر ه تا ا بد تا ر و ز   ا خر


نميخوام بگم که قدر يه دنيا دوستت دارم...


چون دنيا يه روز تموم ميشه...

 

نميخوام بگم که مثل گلی...

چون گل هم يه روز پژمرده ميشه...
 
نميخوام بگم که سياهی چشمات مثل شبهای پر ستاره اس...

چون شب هم بالاخره تموم ميشه...
 
نميخوام بگم که مثل اب پاک و زلالی...

چون اب که هميشه پاک نميمونه...
 
نميخوام بگم که دوستت دارم.

چون منکه اصلا دوستت ندارم...

بلکه من عاشقتم...


به نام آنکه بر وجود انسان دمید

و به نام آنکه دل را آفرید.

تا پدیده ای چون عشق را معلول آن کند

پس به نام پروردگار عشق و

به نام پروردگار هستی!

این فصل را با من بخوان باقی فسانه است

این فصل را بسیار خواندم عاشقانه است

***

سنگ است دلی که نیست در سنگر عشق

خاک است بر سر. آن که ندارد سر عشق

***

عشق. یعنی دیده بر در دوختن      عشق. یعنی در فراقش سوختن

عشق. یعنی انتظار و انتظار      عشق. یعنی هر چه بینی عکس یار

دخترك نابينابه عشق خود ميگفت؟

اگر چشمانم دنيا را ببيند تا اخر عمرباتو ميمانم..


دخترك بينا شد.ديد معشوق نابيناست.


گفت به معشوق خود كه تو نابينا هستي؟


من با تو نمي مانم ورفت     پسرك صداش كردو گفت؟


اي بي وفا مواظب چشمانم  باش....


 

باز باران بي ترانه***گريه هايم عاشقانه***مي خورد بر سقف قلبم***ياد ايام تو داشتن***مي زند سيلي به صورت***باورت شايد نباشد***مرده است قلبم ز دستت***فكر آنكه با تو بودم***با تو بودم شاد بودم***توي دشت آن نگاهت***گم شدن در خاطراتت

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 19:14  توسط | 

 

--------------------------------------------------------------------------------------------

 

در کتابی معانی عشق از نظر مردم را خواندم

 

یکی گفت عشق دریای است که دو ساحل را به هم پیوند می دهد

 

یکی گفت عشق کویری بی انتهاست که پایانی ندارد

 

یکی گفت عشق مانند سیبی است که به طور مساوی در بین دو نفر تقسیم می شود

 

یکی گفت عشق یعنی از خود گذشتن برای دیگری

 

و شخصی دیگر گفت عشق حسرت چیزی است که نخواهی داشت

 

و شخصی گفت عشق تقسیم تمام زندگی دو نفر است

 

و شخصی گفت عشق مانند قفلی است بر قلبها

و شخصی گفت عشق نگاهی از محبت است

--------------------------------------------------------------------------------------------

اگر ماه بودم به هر کجا که بودم

سراغ تو را از خدا می گرفتم

وگر سنگ بودم به هر جا که بودی

سر هر رهگذار تو جا می گرفتم

اگر ماه بودی به صد ناز شاید

شبی بر لب بام من می نشستی

وگر سنگ بودی به هر جا که بودم

مرا می شکستی مرا می شکستی

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

اشك ميريزم، دو چشمم را فدايت ميكنم

در  نگاه خسته ات،دنبال حرفي تازه ام

هر چه مي خواهي بگو ، من هم دعايت مي كنم

خسته اي ،طاقت نداري ،پس رهايت ميكنم

 رفته اي،من مانده ام،در انتها ي عشق تو

رفته ام قربان عكست،چشم زير پايت ميكنم

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

باورش نمیشه عشقو همه دنیاش زیر ابه

تنها مونده توی ساحل زندگی براش عذابه

خاطرات لب دریا دیگه از یادش نمیره

همه دنیاش زیر آب و خودشم به غم اسیره

دست بی رحم زمونه عشقشو برده به دریا

حالا از خودش می پرسه میادش آیا آیا؟

عاشقی که تنها باشه توی دنیا نمیمونه

دل عاشقو شکستن شده کار این زمونه

تو باشی

دلم خواهد همه سوزم تو باشي
وفا دارم شب و روزم تــــو باشي

دلم خواهد اگر ياري گزينــم

كه با او دل به دل دوزم تو باشي

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پيش از آنكه بتوانيد زندگى خود را بهبود ببخشيد و معيارى براى شادى به دست آوريد،

 بايد بياموزيد هر روز كارى را با عشقى خالصانه انجام دهيد. به اين معنى كه در قبال آن

 انتظار قدر دانى يا خوشحالى طرف مقابل را نداشته باشيد. آن موقعيت را به دقت برگزينيد

 و به خاطر داشته باشيد هر كارى كه براى ديگرى انجام مى دهيد بايد از صميم قلب باشد

--------------------------------------------------------------------------------------------

تو اخرین یار منی امید دیدار منی

گر چه همش مسافری اما توی شبای من

تک ناجی خیال من همسفر قلب منی

تو اخرین بهانه ای امید زنده بودنی

لحظه به لحظه با منی مثل نفس کشیدنی

بهار سبز و خرمی مثل جونی مثل تنی

تو آخرین قبله دل نیاز احساس منی

بهونه تو را دارم تو آخرین یار منی

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

عزيزم؛ اگر باران بودم آنقدر می باريدم تا غبار غم را از دست هايت برهانم.

و اگر اشک بودم آنقدر می ريختم تا اهنگ دوست داشتن را برايت بنوازم.

ولی افسوس

که نه اشکم و نه باران ولی هرچه هستم دوستت دارم.

ای آشنای ديرين

                        ای زمزمه واپسين حياتم

                                                            آفتاب نگاهت را همواره بر من بتابان

ای همسفر؛ باش

                                 تا هميشه قلبم با نفس های وجودت به طپش در آيد

و نامت را برای ادامه زندگيم همواره تکرار کنم.

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

چقدر دلم هوای آسمان کرده فرقی نمی کند ابری باشد یا ستاره باران دلم برای آسمان تنگ است

 

انگار باز حال و هوای دلم ابری شده گلویم از بغضی سنگین می سوزد

 

چشمهایم می خواهند ببارند ولی نمی گذارم مثل همیشه

 

این هم یکی دیگر از معایب بزرگ شدن است حالا آرزو دارم بتوانم کودکانه گریه کنم ولی افسوس...

--------------------------------------------------------------------------------------------

اگه تنها و غریبی

اگه دلتنگی و خسته

دل دریاییتو حتی

اگه موج غم شکسته

 

غم و جا بذار تو ساحل

دلتو بزن به دریا

 

می شه دنیا مثه زندون

واسه آدمای تنها

 ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 13:11  توسط |